۱۰ باس شکست ناپذیر در تاریخ بازیهای ویدیویی
بازیهای ویدیویی در طول چندین دهه تکامل خود دچار تغییرات ساختاری و بصری فراوانی شدهاند که ریشهی اکثریت آنها به خواستهها و سلایق متفاوت جامعهی گیمرها در طول سالهای متمادی بازمیگردد. در این میان بعضی المانهای بسیار قدیمی توانستهاند در میان این میزان تحول و پیشرفت دستنخورده باقی بمانند و به عنوان عناصر تقریبا ثابت در میان بسیاری از ژانرهای بازی جای پای خود را حفظ و محکم کنند. یکی از المانهای نامبرده عنصری به نام «باسفایت» است که نقش دشمنی سرسخت و دشوار را در میانهی مراحل بازی ایفا میکند و بهطور دقیق میتوان آن را آزمونی در جهت اطمینان از صلاحیت گیمرها برای پیشروی در ادامهی بازی دانست. (تعریف کلی و فارغ از موارد استثنا)
شکست دادن این غولها معمولا حسی سرشار از غرور و شادمانی را برای گیمرها به ارمغان میآورد و بازیکنان گاها طی یک همزادپنداری قوی با شخصیتهای درون بازی، خود را در نقش همان قهرمانی که پوزهی این هیولاهای سرسخت را به زمین مالیده است تصور میکنند و با حس رضایتی توصیف ناپذیر به ادامهی بازی میپردازند. در همین راستا اجازه بدهید یک مطلب را رک خدمت شما عزیزان گیمر عرض کنم؛ اگر هنگام تجربهی یک بازی ویدیویی خود را در قالب شخصیتها و قهرمانان آن تصور نمیکنید و با همین روش، تک تک احساسات، دردها و شادمانیهای آنها را با گوشت و خون خود لمس نمیکنید بیشک نیمی از لذت بازی کردن را از دست دادهاید.
بحث امروز ما نه در مورد غولهای معمول در دنیای بازیها، بلکه دربارهی آن دسته از باستفایتهایی است که تنها با هدف شکست دادن شما گیمرها طراحی شدهاند و فارغ از اینکه تا چه حد نسبت به تواناییهای خود در یک بازی اطمینان داشته باشید، در نهایت این شمایید که باید در مقابل آنها سر تسلیم فرود بیاورید و به شکستی مفتضحانه راضی شوید! البته شکست در مقابل این غولها بههیچ عنوان جلوی پیشرفت شما را در بازی نمیگیرد و این مبارزات در واقع به شکلی غیرمستقیم به بازیکنان یادآوری میکنند که گاهی برای پیروزی و صعود، باید طعم شکست و سقوط را چشید. موضوعی که ارتباط زیادی با اولین باسفایت شکستناپذیر در محبث امروزمان دارد.
بازی Hellblade: Senua's Sacrifice نمونهی کامل اثری است که پای خود را از یک بازی معمولی فراتر نهاده و با روایت داستانی پرتنش و تاریک، تلاش میکند تا ارتباطی عمیق میان بازیکنان و بیماران روانی و ذهنی بهوجود آورد. در این اثر روانشناسانه، بازیکنان سنوئا، شخصیت اصلی Hellblade را در سفری ذهنی و بسیار پرفراز و نشیب همراهی میکنند؛ سفری که لحظه به لحظهی آن با چالشهای ذهن شکافخوردهی سنوئا پیوند خورده و بازیکنان به شکلی کاملا ملموس درک میکنند که چگونه ذهن یک انسان میتواند مرز باریک میان واقعیت و خیال را از بین ببرد و شخص بیمار را در برزخی از اتفاقات و خاطرات ناگوار و شیرین زندگی غوطهور کند. در بخش پایانی بازی Hellblade: Senua's Sacrifice بازیکنان با شمشیری بسیار قوی به مصاف هلا، الههی مرگ و نابودی میروند و در همین راستا با ارتشی از دشمنان مواجه میشوند که البته اکنون با وجود این شمشیر دیگر شکست دادن آنها چالش بزرگی محسوب نمیشود. تنها مشکل در این میان این است که هجوم این ارتش تمام نشدنی است و مبارزه با آنها تنها در یک صورت به اتمام میرسد؛ تسلیم شدن شما و فی الواقع قبول واقعیاتی که در تمام مدت بازی از پذیرش آنها امتناع کردهاید.
تنها در صورت پذیرش این شکست است که سنوئا به رستگاری ذهنی میرسد و با دست شستن از حقایق تلخی که ذهن او را به جولانگاه افکار و صداهای ساختگی و فریبنده تبدیل کرده است، شکنجهها و مصائب روحی خود را یک بار و برای همیشه به دست فراموشی میسپرد.
آری، گاهی برای پیروزی معنوی، باید به شکستی ظاهری تن داد.
شخصیت کلههرمی یا پیرمید هد (Pyramid Head) از دسته مخلوقاتی است که به راحتی میتوان آن را در زمرهی محبوبترین شخصیتهای ژانر ترسناک در دنیای بازیهای ویدیویی دستهبندی کرد. شخصیتی که نهتنها بعد از نسخهی دوم سایلنت هیل در بسیاری از کامیکهای مرتبط حضور داشته است بلکه توانسته است به یکی از مهمترین نمادهای این سری بازی و حتی کل ژانر در میان هواداران تبدیل شود. بهراستی که خلق شخصیتی اینچنین ترسناک و تا این میزان محبوب کار چندان آسانی نیست و از این نظر باید به خالقان این موجود دوستداشتنی (!) و صد البته مرموز آفرین گفت.
در مورد هویت Pyramid Head تاکنون تئوریهای زیادی از جانب هواداران در فضای اینترنت منتشر شده است. تئوریهایی که بسیاری از آنها نه تنها موفق به کشف راز ماهیت این موجود نمیشوند بلکه سوالات پیرامون این شخصیت را افزایش داده و هویت مرموز این موجود هولناک را بیش از پیش در هالهای از ابهام فرو میبرند. عدهای مدعی هستند که کله هرمی در واقع همان تراویس گریدی است که در بازی Silent Hill Origins با او آشنا شدیم و برای این ادعای خود نیز دلایل بهظاهر محکمی ارائه میدهند. عدهای دیگر نیز این موجود را بخشی لاینفک از ذات وجودی این شهر به حساب میآورند و در نهایت بخشی دیگر از هواداران نیز طرفدار یکی از قویترین تئوریها در مورد این شخصیت هستند؛ تئوریای که این موجود را تجلی فیزیکی گناهان جیمز ساندرلند (شخصیت اصلی سایلنت هیل 2) معرفی میکند و او را همزادی از جنس گناه برای این شخصیت دردکشیده میداند.
حال فارغ از ماهیت این مخلوق هولناک، فکر میکنم تاکنون دلیل حضور پیرمید هد در لیست امروزمان را فهمیده باشید! تقریبا هیچ روشی در بازی Silent Hill 2 برای کشتن این موجود در مبارزهی مستقیم وجود ندارد و تنها در پایان بازی با تغییر حالات روحی شخصیت شما و پذیرش برخی واقعیات است که میتوانید از شر این موجود راحت شوید و شاهد خودکشی او باشید.
بازی Shadow of the Colossus از دسته آثاری است که میتوان از آن به عنوان اثباتی محکم بر «هنر» بودن صنعت گیمینگ در مباحث مرتبط استفاده کرد. کمتر گیمری را میشناسم که پس از تجربهی کامل این بازی حیرتانگیز با چشمانی بهتزده به ستایش آن نپرداخته باشد و کمتر فردی را میشناسم که با دیدن صحنههای باشکوه مبارزه با غولهای درون این بازی، انگشت بر دهان به تصویر خیره نشده باشد.
این بازی روایتی حیرتانگیز و حماسی از عشق و اراده را به مخاطبات عرضه میکند و در این مسیر، با چنان شکوه و عظمتی قدم برمیدارد که گویی تمام مدت در حال تماشای یک تابلوی نقاشی متحرک با ارزشی غیرقابل محاسبه هستید و در جای جای خود چنان شما را در احساسات و روابط خود غرق میکند که حتی با اسب قهرمان داستان نیز ارتباط برقرار کرده و رفتارهای او را همچون شخصیتی انسانی و دوستداشتنی در درون خود ستایش میکنید. داستانی عاطفی با پایانی کوبنده که بیشک تا آخرین لحظات زندگی در خاطر شما خواهد ماند. این بازی از دسته آثاری است که از نظر شخصی نویسنده، تجربه نکردن آن همچون یک بیماری خطرناک است که هر گیمری باید در مداوای آن تعجیل کند!
در فاز پایانی بازی Shadow of the Colossus و بعد از شکست آخرین غول، قهرمان ما به موجودی تحت عنوان دورمین تبدیل میشود. دورمین هیولایی عظیم است بر اساس داستان بازی هر ۱۶ غول از تکههای قدرت او بهوجود آمدهاند و این عمل در واقع برای ایجاد نوعی توازن و جلوگیری از نابودی بزرگ توسط این موجود انجام شده است. پس از تبدیل شدن به این موجود اینبار شما هستید که در قالب غول در بازی ظاهر میشوید و به افرادی که درون معبد سعی در مهر و موم یا بهقولی Seal کردن شما را دارند حمله میکنید. اما متاسفانه فارغ از تلاشهای شما، در نهایت این افراد درون معبد هستند که در این مبارزه پیروز شده و شما را درون معبد مُهر میکنند. در واقع مهم نیست که این مبارزه را از کدام سمت نگاه کنید، در هر دو صورت تبعات این مبارزه شباهت چندانی به پیروزی ندارد. صحنهی کشیده شدن شما با ظاهر انسانی به سمت منبع نور (محل مهر و موم) و تلاشهای شما برای رفتن به سمت دخترک خفته نیز از دسته لحظاتی است بهخوبی اوج ناامیدی و عجز شما را به تار و پود ذهن حیرتزدهی شما منتقل میکنند.
پایانی که بار دیگر شکست را به پیروزی پیوند میدهد و قهرمان ما را در بدنی نو به دنیا بازمیگرداند.
بسیار بعید است که کسی از میان شما همراهان عزیز زومجی با بازی Dino Crisis آشنایی نداشته باشد. این بازی که نسخهی اول آن توسط شینجی میکامی خالق سری بازی Resident Evil کارگردانی شد توانست نظر مثبت بسیاری از منتقدین را به خود جلب کند و با فروش بیش از ۲.۴ میلیون نسخه در بازار جهانی به یکی از موفقترین بازیهای پلیاستیشن در زمان خود تبدیل شود. این اثر در میان گیمرهای قدیمی ایرانی نیز بسیار محبوب بود و همچنان در بحثهای مرتبط با مرور خاطرات دوران پلیاستیشن، نام این بازی به عنوان پایهای ثابت از ایام نوستالژیک تفریح با این کنسول دوستداشتنی بر سر زبانها است.
یکی از دشمنان مهم شما در این بازی دایناسوری از نژاد ترانازوروس رکس بود که درست همانند Nemesis در طول بازی Resident Evil 3 با هیبتی هولناک بر سر راه بازیکنان ظاهر میشد و گیمرهای بختبرگشته هیچ راهی جز فرار از دست او نداشتند. تنها راه شما هنگام مواجهه با ترانوزوروس رکس در این بازی، فرار به سریعترین شکل ممکن و صد البته استفاده از اسلحه برای کندتر کردن این دشمن غولآسا بود. دشمنی که در دوران اوج خود به یکی از بزرگترین کابوسهای گیمرهای خوشذوق و پرانرژی آن دوران تبدیل شده بود.
امروزه بسیاری از گیمرها نام هیدئو کوجیما را تنها با سری بازی بسیار محبوب Metal Gear Solid میشناسند و همین موضوع باعث شده است تا از اثری همچون Zone of the Enders همواره به عنوان یک شاهکار فراموششده از این بازیساز یاد شود. اثری که توانست در اوج سلطنت بازیهایی همچون MechWarrior و Armored Core بر ژانر روبوتیک، درهای تازهای را روی هواداران این سبک مظلوم باز کند و در دورانی که سازندهها بیشتر به سمت خلق نبردهای آرام (از نظر سرعت) گرایش داشتند موفق به ارائهی فرمول مبارزهای بسیار سریع و بینهایت جذاب شد که نهتنها گیمرهای تازهکار و معمولی بهراحتی هرچه تمامتر با آن ارتباط برقرار میکردند بلکه بازیکنهای کارکشته و حرفهایتر را نیز تا مدتهای طولانی در باطن عمیق خود غرق میکرد. این انقلاب از دسته کارهایی است که تنها از عهدهی شخصی با هوش و نبوغ مثالزدنی کوجیما برمیآید.
آخرین مبارزه در نسخهی اول این بازی شما را در برابر Anubis قرار میدهد. رباتی بسیار قدرتمند با ظاهر خدای مرگ مصریان باستان که با قدرت حرکت بسیار سریع به اطراف و همچنین دفاع نفوذناپذیر هر بازیکنی را از شکست دادن و حتی لمس کردن خود مایوس میکند. مبارزهای که در فضایی بسیار متشنج و استرسآور اتفاق میافتد و از معدود لحظاتی در یک بازی ویدیویی است که میتوان قدرت بیاندازهی یک باس نهایی را با گوشت و خون احساس کرد. در نهایت تنها راه شما در این مبارزه مقاومت تا مدتی معین است که پس از آن میتوانید با کمک یکی از یارهای خود از مهلکه نجات پیدا کنید. بعدها و در نسخهی بعدی بازی بازیکنان میتوانند در نبردی تقریبا برابر با این ربات بسیار پرجذبه و قدرتمند مبارزه کنند و انتقام سالهای گذشتهی خود را از او بگیرند.
جدای از مطالب مذکور، عرضهی نسخهی ریمستر Zone of the Enders 2 در ماه شهریور سال جاری تایید شده است و هواداران این بازی بسیار خاطرهانگیز و زیبا میتوانند بار دیگر روی کنسول پلیاستیشن 4 یا کامپیوتر شخصی خود به تجربه مجدد مبارزات سریع و بیادماندنی این بازی بپردازند.
قطعا هیچیک از ما گیمرها به آن دسته بازیکنانی که خود را در هر حال و در همهی حالات همه فن حریف و بهتر از دیگران میدانند علاقهای نداریم! خصوصیتی که در میان تمامی اقشار گیمرها به شکلهای متفاوت دیده میشود و یک سوهان روح به تمام معنا برای همهی بازیکنان حرفهای و نجیبی است که به دور از ادعا از دنیای بازیهای ویدیویی و چالشهای آن نهایت لذت را میبرند. حال جالب است بدانید که ما گیمرها در داشتن این احساس درونی نسبت اینگونه افراد تنها نیستیم؛ بلکه سازندگان بازی نیز هر از چندگاهی از خجالت این دوستان در میآیند و با یک گوشمالی حسابی به آنها یادآور میشوند که هیچ عرصهای در این جهان، جای قلدری و ادعای بیجا نیست.
یکی از بهترین نمونههای این تنبیهها را کمپانی اسکوئرانیکس در بخش آموزشی بازی Dissidia 012 پیادهسازی کرده است. اگر در این بخش از بازی ادعا کنید که به هیچ آموزشی احتیاج ندارید و گزینهی «من استاد این بازی هستم!» را انتخاب کنید بازی شما را مجبور میکند که در همان مرحلهی اول و با level 1 به مبارزه با Feral Chaos (باس نهایی بازی) بپردازید. احتمالا خودتان تابهحال تشخیص دادهاید که این مبارزه در هر حالتی محکوم به شکست است و تنها یک معجزه میتواند شما را از چنگال آتشین این موجود جهنمی نجات دهد. معجزهای که به احتمال بسیار زیاد هرگز قرار نیست برایتان افتاد بیفتند!
لازم به ذکر است که چند ویدئوی محدود روی اینترنت با ادعای شکست این باس در مرحلهی آموزشی وجود دارند که در اکثر آنها بازیکنان از روشهای نامتعارف و شبهتقلب (همچون قابلیت سیو و لود سریع شبیهساز برای بازگرداندن اشتباهات و سپس مونتاژ تصویر بدون قطع شدن) برای شکست دادن Feral استفاده کردهاند. حرکتی که بههیچ عنوان به جایگاه این باسفایت زجرآور در لیست ما لطمه نخواهد زد.
شهر زیر آب و آرمانشهری را که سازندگان با تفکرات پیچیدهی خود بهوجود آورده بودند میتوان همواره به عنوان یکی از برترین و قویترین آثار هنری در تاریخ بازیهای ویدیویی معرفی کرد. هیچگاه روزهای ابتدایی عرضهی این بازی و تجربهی عجیب آن را فراموش نمیکنم. خوب بهیاد دارم که در آن دوران با همهی وجود مبهوت زیبایی خیرهکنندهی این بازی و رموز فلسفیای که در نقطه به نقطهی این شهر جا خوش کرده بودند شده بودم و در طول تمام روزهای تجربهی این بازی با کامپیوتر نه چندان قدرتمندم، هر شب چشمامهایم را با فکر در مورد داستان و سرگذشت رازآلود این شهر فراموششده میبستم.
شمارهی دوم این بازی حدودا سه سال بعد از عرضهی شمارهی اول به بازار عرضه شد و توانست با تکرار نسبی موفقیت نسخهی اول، فصل تازهای از ماجراجوییهای ما در این دنیای تاریک و متروکه را رقم بزند. بازیکنان که در قسمت اول بازی با شخصیتهایی بهنام Big Daddy آشنا شده بودند اکنون باید در گوشه و کنار محیط این بازی انتظار موجودی تازه به نام Big Sister را میکشیدند. موجودی که بر خلاف Big Daddy بسیار فرز و چالاک بود و همین موضوع مبارزه با او را بیش از پیش دشوار میکرد. اولین مواجههی شما با یک Big Sister در بازی Bioshock 2 را نمیتوان یک مبارزهی غیرممکن و بیش از اندازه سخت توصیف کرد اما آنچه این موجود را وارد لیست امروز ما کرده است این حقیقت است که بازی بههیچ عنوان اجازهی کشتن اولین Big Sister بازی را به شما نمیدهد و در نهایت پس از تحمل صدمات جدی از طرف شما، این موجود با سرعتی غیرقابل تعقیب از چنگالتان فرار میکند. همین موضوع اولین مواجههی شما با یک Big Sister در این بازی را به مبارزهای غیرممکن برای پیروزی بدل میکند. البته این موضوع در دیگر مواجهههای شما با Big Sister اتفاق نمیافتد و شما در مبارزهای نه چندان آسان قادر به کشتن همهی آنها خواهید بود.
صحبت در مورد کیفیت بازیهایی همچون Alien Isolation مقداری دشوار است. این بازی ترکیبی از برخی صحنههای نفسگیر و فضاسازیهای استادانه است که متاسفانه برخی ایرادات غیرقابل انکار مانع از تبدیل آن به یک بازی با کیفیت شدهاند. به قول کوین وناورد، منتقد شناختهشدهی وبسایت گیماسپات، این اثر به عنوان یک بازی چهار ساعته تجربهای باکیفیت و بسیار خوب بهحساب میآید اما تبدیل آن به یک بازی به بلندای حدود ۱۵ ساعت گیمپلی از آن اثری ضعیف ساخته که متاسفانه فارغ از برخی لحظات زیبا، نکتهی مثبت چندانی برای ارائه به هواداران این ژانر در چنته ندارد.
دشمن اصلی شما در این بازی، بیگانهای به نام زنومورف است که بازی در طول دهها ساعت گیمپلی خود هیچ انتخاب یا وسیلهای برای کشتن او در اختیارتان قرار نمیدهد. تنها راهکارهای شما هنگام مواجهه با این هیولای بیگانه در سه دستهی فرار کردن، ترساندن (بهوسیلهی آتش و شعلهافکن) و صد البته پنهان شدن قرار میگیرند؛ در غیر اینصورت مرگی دردناک تنها سرنوشتی است که انتظار شما را خواهد کشید.
از این نظر بیگانهی بازی Alien Isolation شباهت زیادی به دایناسور ترانازوروس رکس در بازی Dino Crisis دارد. موجوداتی که برای شکست آنها، تنها باید در انتظار طی شدن روند داستانی بازی تا پایان آن بمانید و بازی هیچ انتخاب دیگری جز صبر در اختیارتان قرار نمیدهد. البته یکی از کاربران وبسایت یوتیوب ویدئویی جالب و تا حدی خندهدار از کشتن این موجود به کمک باگ درون بازی منتشر کرده است که تماشای آن بههیچ عنوان خالی از لطف نیست. تماشای این ویدئو را به همهی عزیزانی که هنگام تجربهی این بازی کینهی زیادی از این موجود خبیث به دل گرفتهاند توصیه میکنم:
پیشتر در مورد این موضوع که چطور در گذشته برخی از استودیوهای توسعهدهندهی بازی گیمرهای گستاخ و مغرور را با روشهای خاص خود تنبیه کردهاند صحبت کردیم. اما این تنها مسالهای نبوده و نیست که سازندگان بازی در آن از خلاقیت خود برای گوشمالی دادن افراد بلندپرواز(!) استفاده کردهاند. یکی از بهترین نمونههای مثال در این مبحث بازی Serious Sam 3 است.
استودیوی سازنده این بازی سورپرایز ویژهای برای افراد سودجو و کسانی که از نسخهی کرکشدهی این بازی استفاده میکنند تدارک دیده است که با قاطعیت میتوان گفت هر گیمری را از ادامهی استفاده از نسخهی کپیشدهی این اثر منصرف میکند. اگر هنگام تجربهی Serious Sam 3 از نسخهای غیر از نسخهی قانونی آن استفاده کرده باشید عقربهایی قرمز رنگ با فواصل معین در بازی بر سر راه شما ظاهر میشوند که عملا نسبت به هر حملهای ایمن و ضدضربه هستند و در نهایت با توجه به سرعت حرکت بسیار بالایشان، تنها طی چند دقیقه به زندگی بازیکنان بختبرگشته خاتمه میدهند. این موجودات شکست ناپذیر به ظالمانهترین شکل ممکن برای مجازات افراد سودجو طراحی شدهاند و ساختار حملهی آنها تنها با این هدف برنامهریزی شده است که با زبان زور و به دردناکترین شکل ممکن شما را به مسیر درست هدایت کنند.
حدس میزنم که بسیاری از شما عزیزان انتظار دیدن نام بازی 4 Ace Combat را در لیست امروز ما نداشتید، اما هواداران قدیمی این سری بازی خاطره انگیز و بسیار زیبا خوب میدانند که شنیدن نام اسکادران زرد لرزه بر اندام هر شخصی که تابهحال یکبار در زندگی خود این اثر را تجربه کرده است میاندازد.
نهتنها هدف قرار دادن این اسکادران بهدلیل سرعت و هوشمصنوعی دیوانهوار آنها کاملا غیرممکن است بلکه در تمام طول مبارزه نوار سلامتی آنها به شکل کاملا دستنخورده باقی میماند. حتی مواجهی بعدی با این اسکادران نیز بههیچ عنوان طبق پیشبینی شما ادامه پیدا نمیکند و تنها پس از وارد کردن اولین ضربه به یکی از آنها (آنهم بعد از مدتها تلاش و سرگیجه و ارفاق به شما با پایینتر آوردن هوش مصنوعی!) بازی شما را از ادامهی مبارزه با این هیولاهای زرد معاف میکند.
این اسکادران، دهمین و آخرین باسفایت شکستناپذیر در لیست امروز ما بود اما این بههیچ عنوان به معنای وجود نداشتن باسفایتهای شکستناپذیر دیگر در دنیای بازیهای ویدیویی نیست. حال مشتاقیم که در این مورد با نظرات شما در مورد باسهای شکستناپذیرِ دنیای بازیهای ویدیویی آشنا شویم. نظرهایی که بیشک این مقاله را کامل کرده و صفحهی غولهای شکستناپذیر در وبسایت زومجی را به دایرهالمعارفی کامل از نامهای آنها تبدیل خواهد کرد.