نقد فیلم The Great Lillian Hall | سوگ و فراموشی
فیلم لیلیان هال بزرگ ( The Great Lillian Hall) ملودرامی آرام راجعبه زندگی است. اثری نسبتا تکراری اما استاندارد که ایدههای روانشناختی خوبی نیز دارد و با استفاده از این فکر اولیه با نگاهی درمانگرایانه بهسراغ زندگی یک هنرمند میرود. فیلمساز با نگاهی بیطرفانه جهان یک بازیگر تئاتر را به چالش میکشد و با زاویهای منطقی به آن نزدیک میشود. لیلیان هال بزرگ فیلمی راجعبه بزرگسالی و معضلات دوران میانسالی است، زمانی که دیگر راه برگشتی وجود ندارد و انسان به ناچار باید تسلیم چیزی شود که زندگی برایش تدارک دیده است.
فیلم The Great Lillian Hall در نگاه اول نشان میدهد که از بازیهای جذابی برخوردار است. درواقع این بُعد از فیلم بیش از هر مسئلهی دیگری به چشم میآید. جسیکا لنگ در این تراژدی آنقدر قاطعانه و عمیق نقش خود را بازی میکند که مخاطب احساس میکند همهی اینها در دنیایی واقعی در حال رخ دادن است. علاوهبر همهی اینها لیلیان هال بزرگ ما را یاد فیلم «پدر» آنتونی هاپکینز میاندازد، اثری که با این فیلم قرابت معنایی زیادی دارد. با اینحال لیلیان بزرگ راه خودش را میرود و ترجیح میدهد که از هنر بهعنوان فرمی برای ارائهی یک بیماری دردناک استفاده کند.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
لیلیان هال بزرگ اثری ملودرام است. فیلم با اینکه ایدهی بهظاهر سادهای دارد اما در بطن خود به دیدار مسائل سنگینی میرود تا مخاطب را با یکی از دردناکترین جنبههای زندگی بشر روبهرو کند. لیلیان بانوی اول تئاتر برادوی است. او هنگام تمرین برای روی صحنه بردن یکی از آثار چخوف متوجه آغاز دوران افول خود میشود. لیلیان نمیتواند دیالوگهایش را بخاطر بیاورد و از طرفی نیز در بیداری رویای شوهرش را میبیند. چیزی در او در حال تغییر است، اتفاقی ناگوار که قرار است به زندگی هنری این شخصیت پایان ببخشد. لیلیان به زوال عقل مبتلا شده است اتفاقی که او را از داشتن یک زندگی عادی محروم میکند.
لیلیان هال بزرگ اثری ملودرام است. فیلم با اینکه ایدهی بهظاهر سادهای دارد اما در بطن خود به دیدار مسائل سنگینی میرود تا مخاطب را با یکی از دردناکترین جنبههای زندگی بشر روبهرو کند
لیلیان هال بزرگ بعد از رو کردن حادثهی محرک خود وارد کشمکشهای درونی میشود و به مخاطب حس همذاتپنداری میبخشد. لیلیان بعد از تشخیص پزشکاش وارد زندگی پرتبوتابی میشود حالا او میداند که چه مسیر سختی پیشروی خود دارد و باید هرطور که شده است این وضعیت را تاب آورد. زوال عقل برای او مسیر تازهای را ترسیم میکند، طوری که گویی لیلیان هیچوقت بازیگر برادوی نبوده است و حالا باید از اول شروع کند و بدرخشد. لیلیان بزرگ اثری شخصیتمحور است که روایتاش حول قهرمانی میچرخد که باید سفر قهرمانیاش را آغاز کند و مقابل مهمان ناخواندهای بایستد.
فیلمساز بهخوبی شخصیت لیلیان را به ما میشناساند. او پرترهای واقعی از زنی را بهتصویر میکشد که همهی زندگی خود را وقف هنراش کرده و از تنها فرزنداش مارگارت غافل بوده است. وقتی که دختر لیلیان به دیدارش میآید، لیلیان سرد و بیتفاوت با مارگارت صحبت میکند، گویا اصلا هیچگاه دختری نداشته است. او حتی حاضر نیست که مشکلات مالی مارگارت را حل کند. لیلیان درست است که ستارهی بیرقیب برادوی بوده اما بهعنوان یک مادر هرگر نتوانسته است که ارتباط خوبی با فرزندش برقرار کند و او را از اعماق قلبش دوست داشته باشد. برای لیلیان تنها دیده شدن مهم است و اینکه مردم او را تشویق کنند.
فیلمساز با نمایش حس سیریناپذیری لیلیان به صحنه و دیدهشدن، ایدههای روانشناختی خود را رو میکند. قهرمان قصه در جائی شروع به برونریزی میکند و به گذشتهاش میرسد. لیلیان در بچگی و زمانی که نیاز به توجه و محبت داشته است از حمایت مادر محروم میماند و برای اینکه توجهی ابدی بخرد بهسراغ برادوی میرود. درواقع هنر برای قهرمان قصه یک ریاکشن دفاعی است تا او را از طرد شدن در امان نگه دارد. حالا ما در اینجا متوجه میشویم که چرا لیلیان به فرزندش توجه خاصی نشان نمیداده است. او میترسیده است که اگر تمام هفته را کار نکند، دیگر در مرکز توجه نخواهد بود و دوباره خاطرات کودکیاش را تجربه خواهد کرد.
هنر برای قهرمان قصه یک ریاکشن دفاعی است تا او را از طرد شدن در امان نگه دارد
پرداختن به گذشته و شرایط کودکی لیلیان یکی از قویترین ایدههای شخصیتپردازی در این فیلم است. کارگردان بهدرستی زندگی این هنرمند را واکاوی میکند و چراییهای زندگی امروز او را به گذشتهاش نسبت میدهد. در این شرایط فیلم The Great Lillian Hall قهرمانی شخصیتمند دارد و میتواند برای مخاطبی که در حال تماشای یک اثر شخصیتمحور است جذاب و قابل تامل باشد. کارکتر لیلیان از لحاظ فیلمنامهای کارکتری قدرتمند است، چراکه روابط علت و معلولی خوبی همراه خودش دارد و از این طریق میتواند به پیرنگ اثر بُعد ببخشد.
The Great Lillian Hall، مراقبهای لطیف و آرام دربارهی زندگی است. فیلم روایتی دربارهی زوال عقل ارائه میدهد. لیلیان درگیر وضعیت بدی است و فیلمساز با استفاده از یک موقعیت جذاب به یکی از دراماتیکترین و ملودرامترین دردهای بشری عمق میبخشد. لیلیان هرطور که شده باید در آخرین (احتمالا) اجرایش مانند همیشه پرقدرت ظاهر شود. جنگ او حالا بر سر این است که دیالوگهایش را بتواند به موقع بخاطر بیاورد و چیزی را فراموش نکند. همین سفر دردناک لیلیان تبدیل به مسئلهی اصلی فیلم میشود، اینکه قهرمان قصه بتواند آخرین ماموریتاش را بهدرستی به پایان برساند.
لیلیان هنگام تمرینهایش با چالشی بزرگ روبهرو است. او تنها دیالوگهای نمایش قبلیاش را به یاد میآورد و فکر میکند که در حال اجرای نقش قبلیاش است. فیلمساز با استفاده از این طرفند، از هنر بهعنوان فرمی برای نمایش زوال عقل استفاده میکند و طعمی گَسمانند به اثرش میبخشد. قهرمان قصه در این شرایط گویی وسط یک جنگ قرار دارد. تهیهکننده تئاتر به دنبال جایگزینی برای اوست و از طرفی نیز دخترش مارگارت نمیتواند لیلیان را ببخشد. زوال عقل همچون گردبادی زندگی لیلیان را احاطه کرده و او را در تنگنا قرار داده است. حال چیزی که در پیرنگ چندان قدرتمند ظاهر نمیشود، چالشهای پیشروی لیلیان است. اتفاقات پیرامون او در حد فراموشیهای گذرا و لحظهای باقی میماند و قهرمان قصه خیلی راحت مشکلاتش را حل میکند.
فیلم درنهایت تبدیل به اثری دربارهی سوگ و از دستدادن میشود
لیلیان بخاطر بیماریاش به طور مداوم همسرش را میبیند و با او صحبت میکند. فیلم با استفاده از این پلانها به ساختار خود ایدههای بیشتری میبخشد. فیلم درنهایت تبدیل به اثری دربارهی سوگ و از دستدادن میشود. لیلیان بابت سالهای شاد نزیستهاش نگران و ناراحت است و از طرفی نیز گویا دوران سوگواریاش را طی نکرده است و میخواهد دوباره با همسرش زندگی کند و به کشف چیزهای ناشناخته برود. فیلم لیلیان بزرگ اثری راجعبه زندگی، ناامیدی، امید، از دستدادن، سوگواری، عشق و هنر است. ملودرامی آهسته که گاهی بخاطر نپرداختن به چالشهای قوی کم میآورد اما باز نیز ارزش یکبار دیدن را دارد.